با افتخار تجربیات درمان افسردگی ام رو با شما عزیزان در میان میگذارم تا امیدی باشد بر دل های شکسته تان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درمان افسردگی» ثبت شده است

مواد غذایی که باعث افسردگی میشوند

امروز میخوام راجب مواد غذایی صحبت کنم که سودازا هستند و باعث ایجاد افسردکی میشوند.
کاری که باید انجام دهیم این است که اول جلوی ورود مواد زائد به بدن را بگیریم و دوم قلب و مغز کبد و تمام اعضای بدن را تقویت کنیم. چون به قول معروف اول باید پاتو از رو گاز برداری بعد ترمز بگیری . تا زمانی که مواد سودایی از بدن خارج نشده نمیشه اانتظار خوب شدن رو داشت . اصلا زمانی که مواد سمی از بدن خارج بشه خود بدن به صورت خودکار شروع به بهبود یافتن میکنه.
از نظر بنده ۲ نوع افسردکی وجود داره . اولیش اونیه که بر اثر اتفاقات بد توی زندگی بوجود نیاد . مثلا یکی توی تصادف خانوادشو از دست میده و این باعث افسردگیش میشه. این نوع افسردگی رو بیشتر باید با روان درمانی درمان کرد ، هرچند که میشه دارو هم کنارش خورد اما افسردگی مورد نظر من نوع دومه ، یعنی اونی که بر اثر تجمع سموم تو بدن بوجود میاد . این افسردگی دلیل مشخصی براش پیدا نشده یعنی خود روانپزشکا هم نمیدونن چرا یهویی یک فردی افسردگی میگیره. این نوع افسردگی رو باید با تصحیح تغذیه و موارد دیگه مثل معنویت درمانی و روان درمانی درمان کرد که بنده فعلا وارد بحث روان درمانیش نمیشم و فعلا میخوام مواد غذایی رو معرفی کنم که ۱۰۰ درصد روی افسردگی تاثیر میذارن :
روغن های مایع ‌و جامد : تمامی روغن های جامد و مایع (آفتابگردان ، کلزا ، شفاف و ...) تراریخته و سرطان زا هستند و همچنین باعث افسردگی میشن . تقریبا تو همشونم از روغن پالم استفاده میشه که باز خودش سرطان زا و غیر خوراکیه .. به جای این روغنا از روغن ارده کنجد ، روغن زیتون یا رپغن های حیوانی استفاده کنید (من خودم بیشتر از روغن ازده کنجد استفاده میکنم).
قهوه و چای : هر دوی اینها سرطان زا و سودازا هستند و همچنین بی خوابی میارن که خودش یاعث افسردگیه . اگه دقت کرده باشین هر کی معتاده قبلش چایی خور قهاری بوده و این خوب نیست . چای و قهوه سم تنین دارن.
فست فود را فراموش کنید : همه فست فودها عامل سودازا هستند. در بدن تجمع میکنند و به ارگان های بدن ضریه میزنند. معمولا بدن سعی میکنه وقتی سموم توی بدن میاد اونا رو جایی ذخیره کنه که کمترین ضرر رو به بدن بزنه واسه همین اول توی پوست و شکم ذخیره میکنه و باعث چاقی میشه و خیلی بیماریهای دیگه علی الخصوص افسردگی
گوشت گاو مرغ و ماهی رو کمتر بخورید : تا جایی که میتونید این ۳ مورد رو نخورید و فقط گوشت گوسفند بخورید . اگر هم در دوران خام گیاهخواری به سر میبرید که هیچی
سعی نکنید با سیگار و قلیون و چیزای دیگه خودتونو خوب کنید چون فایده نداره و حالتونو بدتر هم میکنه (طبق تجربه شخصی)
روزی یک لیوان شربت سالم شیرین بخورید : مثل شربت شیره انگور یا شربت آب عسل و زعفران .
به جای چای در صبحانه دمنوش های زیر را استفاده کنید :
دمنوش بادرنجبویه ، اسطوخودوس ، سنبل طیب ، گل گاو زبان ، آویشن ، افتیمون ، کاسنی ، بابونه
8. گناه نکنید : این مهمترین کاری هستش که در زمینه افزایش اعتماد به نفس میتونید انجام بدید . در واقع بهترین توصیه من هم برای خوب شدن و افزایش اعتماد به نفس همینه. وقتی بتونید جلوی خودتونو بگیرید ناخودآگاه اعتماد به نفستونم بالا میره . سعی کنید وضو رو با آب سرد بگیرید و باور کنید که تاثیر داره.
یه زمانی خودم دقیقا بر خلاف  حرفایی که الان میزنم حرف میزدم. اون موقع ها همش فکر میکردم همه چیز هورمون های مغزه. در واقع اینطور فکر میکردم که انسان یه روباته که فقط هورمون های مغزش باعث میشن خوشحال باشه یا ناراحت .، در حالی که بعدا فهمیدم ۵۰ ۵۰ ه . یعنی هم روح و جسم تاثیر دارن. هر چند که چیزی به اسم هورمون های مغز ( سروتونین ، دوپامین ، اپی نفرین ) وجود خارجی ندارد که بعدا در این رابطه صحبت خواهم کرد و یک ویدئویی هم خواهم گذاشت.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
alireza zand

تفاوت پزشکی مدرن و سنتی ، اسلامی در درمان افسردگی :

مطلبی که قصد دارم بنویسم از تجربه شخصی خودمه . من اینقدر دنبال درمان افسردگی  بودم که الان حتی بیشتر از یه روانپزشک بدونم. تو این مدت روی دو تا طب تحقیق کردم. مطلبی که نوشته شده ، تا حالا نوشته نشده و شاید بتونه جرقه ایده ای باشه برای درمان افسردگی .

تمرکز روانپزشکی روی مغزه. خلاصه بگم با قرص ها هورمون های مغز تنظیم میشه اما مطلبی که این وسط فراموش میشه اعضای دیگه بدنن. برای برطرف شدن افسردگی یکی از اعضای قابل توجه قلب و کلیه است. هورمون آدرنالین از غده فوق‌کلیه ترشح میشه . مغز تحت فرمان غده فوق کلیه است یعنی برای اینکه هورمون های مغز منظم باشن باید غده فوق کلیه خوب کار کنه. دومین چیزی که فراموش میشه جریان خونه . از نظر بنده قلب کلیه و مغز همگی به هم ربط دارن و برای پاکسازی سودا از بدن باید همه اعضا پاکسازی شوند نه فقط مغز .

قرص های شیمیایی ضد افسردگی شدیدا باعث یبوست میشن و همین یبوست خودش عامل افسردگیه واسه همینه که بعضی قرص ها روی بعضی آدما اثر نمیکنه و باید قرصشونو عوض کنن. من منکر تنظیم هورمون های مغز نیستم اما هورمون ها باید توسط تمام اعضای بدن تنظیم بشن نه فقط مغز و راه حل آن پرهیز موقت از مواد غذایی سنگین و تلئین کردن بدن بصورت موقته.

در این مدت کوتاه بدن فرصت کرده و شروع به دور ریختن چربی ها و مواد زائد از بدن میکنه. گیاهان دارویی دیگه ای هم هستن که  میتونن به پاکسازی و درمان افسردگی سرعت ببخشن. دم کرده بادرنجبویه ، گل گاو زبان و زعفران و گلاب هستند اما وقتی بدن پاکسازی نشده باشه فایده ای نداره. حجامت میتونه گردش خونو منظم کنه و از این طریق باعث درمان افسردگی بشه.

غده ای به اسم تیروئید توی گلو و زیر غده سیبی شکل قرار داره و وقتی هورمون تیروئید  تو بدنتو از کار بیفته طبق تحقیقات باعث افسردگی میشه پس همه چیز به مغز ربط نداره و به نظر من این ضعف طب مدرنه که همه چیو با قرص هایی درمان میکنه که فقط روی مغز تاثیر داره. یه ضرب المثل چینی هست که میگه ما  دونه رو میکاریم و بهش آب میدیم تا خود گیاه جوانه بزنه. در واقع منظور این ضرب المثل اینه که با رساندن مواد مورد نیاز بدن بذارید بدن خودش خودشو ترمیم کنه و مواد زائد رو دور میریزه و بیماری خودشو خوب کنه.  داروهای گیاهی هم داده میشه تا خود بدن تقویت بشه و با بیماری ها مبارزه کنه. در واقع عامل بیشتر بیماری های امروزه تغییر سبک غذایی غلطه.

 در آخر از تمام روش ها از جمله طب مدرن ، سنتی و غیره بهره بگیرید. مخصوصا معنویت درمانی چون بهترین روش درمان کامل ترین روش درمانه.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
alireza zand

خاطرات من : قسمت 5

درمان افسردگی

خوب شدن من اتفاقی و شانسی نبود. باور کنید اگه من خوب شدم شماها هم میتونید خوب بشید مطمئن باشید. بعد از اون تو زندگیم کلی معجزات رخ داد در واقع زندگی یه آدم سالم و افسرده اینجوریه:

 تفاوت دنیای افسرده و دنیای یک آدم عادی

 

تو این قسمت میخوام بگم وقتی خوب میشید چجوری میشید :

وقتی خوب بشید خودتون هم باور نمیکنید خوب شدید حتی چند ماه طول میکشه باور کنید خوب شدید برای من که اینطور بود. اضطرابتون در عین ناباوری از بین میره بی قراریتون از بین میره دیگه از هر چیز کوچیکی ناراحت نمیشید. دیگه هر چیزی رو نمیندازید تقصیر خودتون و دیگه سرتون پر از افکار مزاحم نیست و برعکس خیلی هم پر از افکار مثبت میشه، آرامش دارید شبا خوابتون میبره، دیگه خودتونو با بقیه مقایسه نمیکنید و دیگه هیچ چیز ناراحتتون نمیکنه. به زندگی عادی میرسید. زندگی ای که آرزوی همس و زندگی ای که از زندگی آدم های معمولی هم بهتره. میدونم پیش خودتون میگید عمرا این اتفاق بیفته میدونم باور نمیکنید اما ایمان داشته باشید که درمان میشید و ایمان داشته باشید که خدا کمکتون میکنه. وضوتون رو با آب سرد بگیرید فوق العاده تاثیر داره شاید فکر کنید االکی میگم ولی فوق العاده زیاد تاثیر داره خیلی خیلی زیاد . مقاله ترجمه شدشو تو پستای بعدی براتون میزارم من هرچی مقاله اینجا میذارم  خارجی و ترجمه شدس که کسی نگه ما از روی تعصب چیزی مینویسیم. خلاصه وقتی صبح زود بیدار میشید باعث میشه خواب از سرتون بپره  و اگه چند روز اینکارو بکنید یواش یواش خوابتون تنظیم میشه و خوابتون که تنظیم بشه افسردگقتون خوب میشه . من حتی مثلا وقتی بیرون میرفتم تو خیابون که راه میرفتم اینقدر ذهنم پر از افکار منفی بود که ممکن بود نبینم و با ماشین تصادف کنم بعد ماشین یه بوق میزد و من از جا میپریدم. بعد از اینکه بوق من خیلی بهم بر میخورد . من خیلی خاطره های بد دارم. یه زمانی یه سایتی بود که توش کسایی که افسردگی داشتن با هم جمع میشدن و از مشکلات خودشون میگفتن وقتی نوبت من شد که صحبت کنم همه بهم گفتن تو از همه بدتری. بهم گفتن ما فکر میکردیم خودمون حالمون خیلی بده اما فهمیدیم حال تو خیلی بدتره. من از همه میترسیدم. برای همین روزها و روزها خودمو تو خونه تو اتاق حبس میکردم تا کسی رو نبینم اما حتی وقتی تو خونه هم بودم اضطرابم از بین نمیرفت. زندگی من سیاه بود اما الان از خدا راضیم . من حکمت این بیماری رو نمیدونستم اما الان میدونم اگه افسردگی نمیگرفتم مسلمان هم نمیشدم. الان حکمتشو فهمیدم و نه تنها ناراضی نیستم خیلیم خوشحالم و به همین خاطر خدا رو شکر میکنم و از زندگیم راضیم.

افسرده ها دائم خودشونو با دیگران مقایسه میکنن و اکثر اوقات خودشونو کمتر از بقیه میبینن و چون میبینن هر کاری میکنن بهتر از اون شخص نمیشن (چون هر کسی با کس دیگه فرق داره) افسرده میشن و رو میآرن به خودکشی. افسرده ها فکر میکنن آدمای دیگه هم خودشونو با دیگران مقایسه میکنن اما اینطور نیست !!! اصلا ذهن یه آدم عادی ۱۸۰ درجه با ذهن آذم افسرده فرق میمنه. یه آدم عادی اصلا خودشو مقایسه نمیکنه ، اصلا مقایسه برای آدم عادی اونطور که افسردهژ ها فکر میکنن تعریف نشده.یه آدم عادی و سالم اصلا نیازی نداره خودشو با دیگران مقایسه کنه. یه آدم عادی میگه هر کسی برای خودش یه شخص منحصر به فرده لازم نیست شبیه دیگران باشم یا بهتر از دیگران باشم . من به تنهایی خودم یه آدم منحصر به فردم. البته میدونم این حرفا قانعتون نمیکنه ، باید خودتون خوب بشید و ببینید که قضیه اونجور که فکر میکنید نیست.

فقط عزمتون رو جزم کنید و مطمئن باشید خوب میشید . من چیزایی که نوشتم حتی نصف اون سختی هایی که کشیدم نبود اما خوب شدم. اگه کسی این حرفارو هم به من میگفت خودم باورم نمیشد اما بالاخره خوب شدم ، زمانی هم خوب شدم که کاملا نا امید بودم.




۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
alireza zand

خاطرات من : قسمت 4

درمان افسردگی

تصمیم رو گرفتم و شروع کردم به خام گیاهخواری و خیلی هم اراده داشتم چون کلیپ های بقیه رو دیده بودم و دیده بودم که بقیه خیلی از بیماری هاشون خوب شده بود و خلاصه شروع کردم.

یادم نمیره از همون روز اول احساس کردم سبک تر شدم. تا اینکه هفته اول تموم شد باورم نمیشد، واقعااااااااااا باورم نمیشد. برای اولین بار تو عمرم قشنگ حس میکردم واقعا دارم خوب میشم اصلا باورم نمیشد قشنگ حس میکردم دارم خوب میشم قشنگگگگگگگ.

برای اولین بار داشتم شب میخوابیدم. اصلا و ابدا باورم نمیشد . واسه اینکه شب میخوابیدم خوشحال بودم. برای اولین بار داشتم بدون قرص میخوابیدم اونم نه خواب معمولی یه خواب عمیق مگه میشه ؟ اون شب خوشبخت ترین آدم روی کره زمین بودم. روز به روز داشتم بهتر میشدم. هیچ موقع فکر نمیکردم یه روز از جهنم بیام بیرون و همیشه فکر میکردم حتی اگه یه خرده هم بهتر بشم هیچ موقع کامل خوب نمیشم. اصلا نمیتونستم خودمو خوب شده تصور کنم. افسردگی و نا امیدی عین خانوادم بودن ، اما افسردگی داشت پر میکشید که بره . روز به روز داشتم بهتر میشدم چیزی که حتی 1 بار هم تو ذهنم تصور نمیکردم. اضطرابم شدیدا داشت کم میشد . روز به روز داشتم آزادتر میشدم. دیگه اصلا بی قراری نداشتم. دیگه دائم تو خونه راه نمیرفتم دیگه تو ذهنم اصلا خودمو بدبخت نمیدیدم. برعکس داشتم خودمو خوشبخت میدیدم. فکرم داشت بازتر میشد کنترل ذهنمو داشتم به دست میگرفتم. هر چی افکار منفی داشتم داشت از بین میرفت. من 4 سال دانشگامو ول کرده بودم. دوباره شروع کردم به درس خوندن حتی از قبل از افسردگیم هم بهتر.دیگه نه تنها خودمو پایین تر از بقیه نمیدیدم بلکه خیلی هم بالاتر از بقیه میدیدم. دیگه نمیگفتم عجب آدم به درد نخوریم. میگفتم من آدم مفیدیم تازه یه ذره هم نه خیلیییییی. هیچ موقع اینطوری نبودم. آدم وقتی افسردگیش خوب شه قدر سلامتیشو شدیدا میفهمه. اینا شاید برای آدمای عادی مسخره باشه ولی برای یه آدم افسرده نه.


شاید فکر کنید داستان همینجا تموم شد  و من خوب شدم اما نه داستان های قشنگ تری هم رخ داد. من با خام گیاهخواری و طب سنتی اسلامی خوب شدم. بخاطر همین چون به طب سنتی علاقه مند شدم خودم شروع کردم به یاد گرفتنش. هر چی جلوتر میرفتم چیزای قشنگ تر و عجیب تری کشف میکردم. چیزایی که با علم مدرن پزشکی تناقض داشت و بخاطر همین تناقضش عجیب بود و من دوست داشتم. اما من بر خلاف قدیم چون میدونستم طب سنتی درست میگه اونو قبول میکردم. بخاطر همین ادامه دادم رفتم سراغ طب اسلامی و احادیثی که از پیامبر نقل شده بود و میخوندم. واقعا عجیب بودن.

کاملا علمی بودن و خیلی هم موثر. از اونجا بود که شروع کردم به تحقیق کردن راجب دین و نشانه های آخر الزمان و خیلی چیزای دیگه. من که اصلا به این چیزا اعتقاد نداشتم واقعا داشتم به معجزاتش پی میبردم. این شد که مسلمان شدم.

بعد از اون روند خوب شدنم 100 برابر شد. میدونید آدمی که هدف داره زندس. آدمی که به خدا ایمان داره همیشه حس میکنه یکی دوسش داره. وقتی آدم به آخرت ایمان داشته باشه دیگه براش هیچی نگران کننده نیست چون اگر بر فرض توی این 70 80 سالی که زندس همیشه هم مریض باشه بازم دلش قرصه که دنیای دیگه ای هم هست که تو اون هیچ موقع مریض نیست. من با تحقیق به اینجا رسیدم نه مثل کسایی که دینشون رو از پدر و مادرشون به ارث بردن و بخاطر همین خوشحالم و خدا رو شکر میکنم. باور کنید معنویت درمانی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنید تاثیر داره. بعضیا فکر میکنن افسردگی  به هم خوردن هورمون های مغزه ، درسته منم کاملا همین عقیده رو دارم اما معنویت درمانی باعث تنظیم هورمون های مغز میشه. دیگه الان تو زندگیم هدف دارم. التن دیگه مثل قبل نیستم. انرژی فوق العاده بالایی دارم. کارمو از همون زمانی که تو دانشگاه بودم شروع کردم. خودم برنامه نویسی رو یاد گرفتم طراحی گرافیک هم یاد گرفتم و الان برای گرفتن جایزه تلاش میکنم. هیچ وقت فکر نمیکردم خوب بشم چه برسه به اینکه اینطوری خوب بشم . قبل از این حتی نمیتونستم یه مسئله ساده ریاضی رو هم حل کنم. اگه من خوب شدم پس شما ها هم خوب میشید مطمئن مطئن باشید.


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
alireza zand

خاطرات من : قسمت 3

درمان افسردگی

بعد از شوک یه کمی امید گرفته بودم و خوشحال بودم اما کامل که خوب نشده بودم. قرصامو سر وقت میخوردم هر جلسه که میرفتم قرصای سنگین تری میگرفتم قرصای سنگین تر اثرات بیشتری دارن اما خب عوارض بیشتری هم دارن. متاسفانه همون مقداری که خوب شده بودم موندم. دیگه قرصا روم اثر نداشت حدودا 1 سال بعد هم قرص خوردم و چون اثر نداشت دکتر دوباره برام شوک نوشت بازهم خوشحال شدم چون فکر میکردم اگه هرچی بیشتر شوک بگیرم بهتر میشم. ایدفعه هم با مخالفت مامان بابام مواجه شدم اما با دعوا رفتم خودمو بستری کردم اونطوری بابام مجبور میشد منو ببره شوک بدم. ایدفعه مثل دفعه قبل نبود تاثیرش خیلی کمتر بود. امید داشتم که ایندفعه شوک بدم  حالم بهتر میشه ولی نشد. تقریبا هر 2 هفته یکبار تصمیم میگرفتم خودکشی کنم ولی بدبختی اینجا بود که نه میمردم نه اینکه جرات کاری رو داشتم. من توی جهنم واقعی زندگی میکردم .

قرصای مونو آمینو اکسیداز رو دکتر شروع کرد . این قرصا خیلی سنگین ان. نه تنها با قرصای دیگه بلکه با مواد غذایی هم تداخل دارن، بعضیاشون بخاطر عوارض زیاد اصلا جمع شدن. راستشو بگم بعد از اون قرص خیلی حالم بهتر شد روی همه علائم تاثیر داشت و خدا رو شکر حالم خیلی بهتر شده بود. خیلی خوب بود دیگه خودمو تو ذهنم با آدما مقایسه نمیکردم اضطرابم خیلی کمتر شده بود، اشتهام کمتز شده بود بی قراریم کمتر شده بود، کمتر نا امید و افسرده بودم، وسواسم خیلی کمتر شده بود بهتر میتونستم تو جمع با مزدم صحبت کنم. دیگه وقتی میرفتم تو مترو به خودم میگفتم ببین سال پیش همین موقع چقدر حالت بد بود و الان بهتر شدی

تا اینجا 50 درصد خوب شده بودم، هرچند که خوب تر شده بودم اما کامل خوب نشده بودم. هنوز خندم نمیگرفت. احساس نا امیدی و افسردگی و اضطراب داشتمو راضی نبودم. زندگی با افسردگی واقعا سخته این حرفو فقط کسیم میفهمه که خودش افسردگی داشته باشه. خلاصه هنوز ترانیل سیپرومین میخوردم اما اونم تا یه جایی اثر داشت و بعد کم کم دیگه اثرشو از دست داد دکتر دوزشو زیاد کرد ولی بازم اثر نداشت. خلاصه با این افسردگی می سوختم و می ساختم تا اینکه عید یکی از فامیلامون که گیاهخوار بود و بعد رفته بود تو کار طب سنتی  توی مهمونی شروع کرد تعریف کردن. گفت خودش قبلا عینک داشته  و با گیاهخواری حتی دیگه عینک هم نمیزنه. خودش هم یه مغازه زده بود و محصولات ارگانیک گیاهی میفروخت . از کسایی میگفت که خوب شده بودن کسایی که سرطان داشتن کسایی که دیابت داشتن و باید پاشون قطع میشد اما خوب شده بودن  ایدزی ها و خیلی از بیمار های دیگه ای که درمان نداشتن ولی خوب شده بودن. خب منم که لون موقع خیلی مادی گرا بودم و اصلا بهش توجهی نکردم و فکر کردم که دروغ میگه و باور نکردم. اون شب حتی به صحبت هاشم فکر نکردم چون اصلا به ای جور چیزا اعتقاد نداشتم و از اون موقع 6 ماه گذشت و من داشتم دیوونه میشدم . چون دنبال بحث حقوق حیوانات و این جور چیزا بودم تصمیم گرفتم گیاهخوار بشم و کاری به فامیلمون نداشتم فقط میخواسم گوشت نخورم و من 1 سال گیاهخوار بودم هنوز قرصامو هم میخوردم. یه روز رفتم تو اینترنت و اتفاقی چند تا از کلیپ های کسایی رو دیدم که با خام گیاهخواری و طب سنتی خوب شدن اما به خودم میگفتم عمرا خوب شم. اینا خوب شدن من که خوب نمیشم مریضی من فرق داره ولی بالاخره تصمیم گرفتم که خام گیاهخواری کنم.



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
alireza zand

خاطرات من : قسمت 1

درمان افسردگی

من از سن ۱۶ سالگی به مدت ۶ سال دچار افسردگی شدید شدم. هر چند که این ۶ سال بدترین سالهای عمرم بود تونستم به لطف خدا با بهره گیری از دو متد طب سنتی و معنویت درمانی افسردگیمو خوب کنم. فکر نکنید این سالها برای من راحت بود. من تمام راه هایی که برای درمان افسردگی بود رو امتحان کردم. تمام قرص هایی که اختراع شده بود رو خوردم. داروهایی که الان بخاطر عوارض زیاد ممنوع شدن. توی ۱۸ سالگی ۳۰ جلسه شوک دادم. شوک هایی که بخاطرش تکه هایی از حافظم پاک شد و هنوز هم برنگشته یا قرص هایی که حتی با غذاها هم تداخل داشتن. این ها رو باید به علاوه روزهایی بکنید که خودکشی کردم و توی بیمارستان روانی بستری بودم. فقط کسانی که افسردگی داشتن میتونن بفهمن یه آدم افسرده چه رنجی میکشه چه جوری زندگی میکنه.

نمیخوام بگم که شوک تاثیر نداشت اما تاثیرش حدودا ۲۰ درصد بود. کامل خوب نشده بودم تا اینکه به لطف خدا با طب سنتی آشنا شدم و کاملا معجزه آسا خوب شدم و به خودم قول دادم بعد از خوب شدنم اونو با شما به اشتراک بذارم و تو این راه مسلمان هم شدم.

من حدودا وقتی ۱۶ سالم بود و نزدیک امتحانا بود شروع کردم به قهوه خوردن واسه اینکه شبا بیدار بمونم و درس بخونم. یواش یواش وضعیتم عوض شد و احساسات بد عجیبی بهم اضافه شد که قبلا نداشتم. البته هنوز مطمئن نیستم به دلیل قهوه خوردن افسردگی گرفته باشم ولی به هر حال افسردگیم شروع شد.

نمیدونم چجوری احساساتمو بگم اما من از بچگی خجالتی بودم توی جمع نمیرفتم و وقتی هم که میرفتم با هیچکس حرف نمیزدم و یه گوشه میشستم اما از همون ۱۶ سالگی همن چیز بدتر شد. یواش یواش بدون اینکه بفهمم ناراحتیام بیشتر میشد. دنیام سیاه شده بود. دائم خودمو توی ذهنم با دیگران مقایسه میکردم و مثلا میگفتم اون آدمو نگاه کن چقدر پولداره چقدر قیافش خوبه همن دوسش دارن.نگاش کن خوشبخته من بدبختم. یکسره جلو آینه بودم و قیافه خودمو نگاه میکردم و حسرت میخوردم در حالیکه اگه از کسی میپرسیدی میگفتن قیافت خیلی هم خوبه مشکل دیگه ای هم نداری.

دیگه خوابم نمیبرد شاید روزی ۲ ساعت هم نمیخوابیدم اونم یه خواب مسخره.کل روز روی تخت ولو بودم، خوابم نمیبرد همینجوری دراز میکشیدم تا شاید همن چیزو فراموش کنم مثل یه گیاه. درسم افتضاح شده بود . دیگه درست حسابی مدرسه هم نمیرفتم هر موقع مدرسه میرفتم از استرس میخواستم بمیرم.حاضر بودم بمیرم اما ۱ ثانیه نرم توی جمعیت. حتی وقتی نوی چشم مردم نگاه میکردم هم از استرس میمردم . هنوز ه وقتی میرفتم تو مترو همش فکر میکردم مردم زل زدن به من. با کسی حرف میزدم از استرس میمردم. حتی دیگه مترو هم دیگه نمیرفتم چون مجبور بودم وقتی میشینم تو چشم طرف مقابل نگاه کنم .دانشگاهو بخاطر این قضیه ول کردم. اون اولا نمیفهمیدم این حالت اسمش افسردگیه همش تو ذهنم بودمو خودمو میخوردم . تا یه اتفاق خیلی خیلی کوچولو می افتاد بخه خودم میگرفتم اونقدر ناراحت میشدم که میخواستم بمیرم . مثلا توی فکر بودمو از خیابون رد میشدم  تا یه ماشین بوق میزد از جا میپریدم و تا شب افسرده بودم، شاید یه آدم عادی وقتی این اتفاق براش بیفته اونو عادی تلقی کنه ولی یه آدم افسرده نه . هیشکی حال یه آدم افسرده رو درک نمیکنه مگر اینکه خودش افسرده باشه.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
alireza zand